پلک این پنجره خسته اگرباز شود آسمان بادل بی حوصله دمساز شود کیست درکوچه دلواپسی ام جز غم تو تا شبی با من غربت زده همراز شود روزهایم همه تکراری وسردند وغریب کاش می شد شب با چشمان تو آغاز شود

آه ای فلک ای آسمان ............ تا کی ستم بر عاشقان
پلک این پنجره خسته اگرباز شود آسمان بادل بی حوصله دمساز شود کیست درکوچه دلواپسی ام جز غم تو تا شبی با من غربت زده همراز شود روزهایم همه تکراری وسردند وغریب کاش می شد شب با چشمان تو آغاز شود

از شما خوانندگان وبلاگ که تا حالا منو یاری کردین در خدمتتون باشم . باید عرض کنم آدرس وبلاگمو عوض کردم به نام گل صد برگ که امیدوارم بازم شما رو اونجا زیارت کنم .
با تشکر - میثم
الهی به مردان در خانه ات ................... به آن زن ذلیلان فرزانه ات
به آنان که در بچه داری تکند ............... یلان عوض کردن پوشکند
به آنان که با ذوق و شوق تمام ........ به مادر زن خود بگویند مامان
به آنان که دامن رفو می کنند ................ ز بعد رفویش اتو میکنند
به آن قرمه سبزی پزان قدر .................. به آن مادران به ظاهر پدر
الهی به آه دل زن ذلیل............... به آن اشک چشمان ممد سبیل
که ما را از این عهد کن استوار ......... از این زن ذلیلی مکن بر کنار
ایییییییییییییییییییییییییی خدا چی کنیم از دست بعضی ها . واقعا برا مردم این شهر متاسفم که یه نماینده به اسم کاویانی تو مجلس گذاشتن . آخه خدا میخام بهش بدو بیرا بگم خب حیف فهش که بخا به این بدم ما اردبیلی هارو مسخره میکردیم کسی از دل ما خبر نداره الان میگید آخه چرا انقدر حرسم گرفته شما بودید چکار میکردین . صبر کنید براتون منویسم چی گفته ولی خداییش قضاوت کنید ببینید کسی که انقدر سوادش پایینه چطوری نماینده شهر ما شده .........
نماینده شهرستان نهاوند آقای کاویانی چنین فرمودند : پیامبر اعظم (ص) اولین کسی بوده که وحدت بین شیعه و سنی رو انجام داده ..........
آخه یکی تورو خدا بیاد بش بگه آخه زمان اون حضرت بزگوار شیعه و سنی بوده که بخاد وحدت برشون حاکم کنه ..... شما قضاوت کنید

افلاطون در رساله ی ضیافت خود عشق را از زبان کریستوفنوس چنین بیان میکند :
برآیند و به خدایان حمله برند.در شورای آسمان ازوحشت آدمیان چهار پا غوغا افتاد. خدایان درمانده
در مقامی که کنی قصد گناه ............................... گرکند کودکی از دور نگاه
شرم داری , زگنه درگذری .....................................پرده عفت خود را ندری
شرم بادت زخداوند جهان .................................... که بود واقف اسرار جهان
نگهش بر تو بود بی گه وگاه ............................. تو کنی در نظرش قصدگناه